زندگے جاریست

متن مرتبط با «خسته م خدا» در سایت زندگے جاریست نوشته شده است

غربت کسی مباش که تو را وطن دیده است ،،،

  • نیلوبلاگ

    میدونی چی اذیتم میکنه ؟ غریبی ه ما دخترای خودساخته ... ک حاصل بی توجهی خونواده هامون ه . دیشب ک پشت gate منتظر بودیم چمدون ها رو وزن کنن و نفیسه برگرده ، ی پسر قدبلند ، دقیقا استایل امین هم دوره ای لیسانس ام ، پوست گندمی ، چشم و آبروی تیره . با تک تک اعضای خونواده ش با یک وایب عمیق مثبت وارد شدن . پویایی و حس مثبت رو میشد از چهره پسر دید . فکر میکنم خونواده ش ایمان صدا می زدنش. مادرش ب آغوش کشیدش و اشک ریخت کمی . ی لحظه حسرت خوردم . حسرت عمیق . غربت ما بچه های خونواده های بی حمایت توی تاریخ مثال زدنی ه ... از دیشب دودل شدم دوباره تصمیم بگیرم و برم ؟ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ب خودم ، ب ماه بانوی آینده

  • نیلوبلاگ

    حتی اگه ایده پرفکت ترین شکل رو نداری باید شروع کنی، چون بعد تو می مونی و ی دریا حسرت ! درست مثل ایده بیکری و مشاوره مزخرف کسب و کار ک کنار کشیدی و تنها حسرتش موند واست . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شهامت

  • نیلوبلاگ

    هم کوپه ای هایم در خوابی خوش فرو رفته اند ، کتابی در دست گرفته ام و ب اتفاقات رخ داده فکر میکنم ... این بار دومی ست ک با قطار سفر میکنم . همین شروع سال اولین بار مسافر قطار بودم و جنوب و طبیعت بکر و زیبایش را تجربه کردم. هر سفر دوستانی پیدا میکنم و تنها تا سفر بعد همراه می مانند و دوستی مان ب پایان می رسد . میانه های شهریور ماه بود ک دوستان سفر قبل جویای احوالم شدند و باهم قراری در کافه ای گذاشتیم ، بحث و صبحت مان ب سفری جدید کشیده شد . قرار سفر گذاشته شد و در مدت کوتاهی برنامه ریختیم. وارد شدن ب جزئیات را دیگر نمی پسندم ، دلم میخواهد خلاصه بگویم و خلاصه ثبت شود . پیشنهاد سفر بسیار نامناسب بود ، با شهامت تمام تور را ترک کردم و ب مقصد کیاسر با دوستانم سفر کردم. مسیر پر تلاطمی بود، مقابله با ت...

    ادامه مطلب
  • مسئله

  • نیلوبلاگ

    در دومین فصل از بهار زندگانی اممی نویسم از آنچه ک روحم را بیدار کند«در برخورد با همه چیز صبر داشته باشید.،اما بیشتر از هر چیز با خودتان. شجاعتتان برای فکر کردن به ایرادهایتان را از دست ندهیداما فوراً در صدد برطرف کردن آنها برآیید– هر روز کار را از نو شروع کنید.» — سنت فرانسوا دو سال بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ماهی ک گذشت ب اختصار

  • نیلوبلاگ

    در دومین فصل از بهار زندگانی اممی نویسم از آنچه کروحم را بیدار کند«در برخورد با همه چیز صبر داشته باشید.،اما بیشتر از هر چیز با خودتان.شجاعتتان برای فکر کردن به ایرادهایتان را از دست ندهیداما فوراً در صدد برطرف کردن آنها برآیید– هر روز کار را از نو شروع کنید.» —سنت فرانسوا دو سال...

    ادامه مطلب
  • مسیح

  • نیلوبلاگ

    استرس دارم ... اونقد ک باید اینجا تایپ کنم و تخلیه روحی م رو انجام بدم ... بعد قضیه پوریا احساس شکست می کنم ... با همه مورد مواجه شده بودم جز کسی ک زن داره ! اونم از نوع صیغه ! تاثیر خیلی بدی روی احسا...

    ادامه مطلب
  • صبر ... و امید ...

  • نیلوبلاگ

    امشب بعد مدت ها رفتم فیس ب.وک . سپیده مدرک پزشکی شو تو ایالت اکلاما آمریکا گرفته و دیگه دکتر شده :) یگانه - فاطمه و سارا که با همدیگه برای ارشد رفته بودن پیانچزا ایتالیا دارن درسشون رو تموم می کنن و س...

    ادامه مطلب
  • اجحاف مذکر!

  • نیلوبلاگ

    چقدر ب حق زن ها ظلم شده ... ب زن پوریا ک فک می کنم دلم می سوزه ... ازش ب.کارتش رو قبل از ازدواج ک گرفته هیچ، بهش هزار جور انگ و مارک خراب بودن چسبونده ک هیچ ، با نهایت وقاحت ک خونوادش گندکاری پسره رو ...

    ادامه مطلب
  • خسته ،،،

  • نیلوبلاگ

    این بی احترامی ک ب من تو این خونه ، تو این رابطه ها شد،،،، ب کمتر کسی شده آرزوهای من تبدیل ب واقعیت میشن اگه یکم آدمایی ک دوسم دارن جدی تر بگیرم...

    ادامه مطلب
  • حالا چی میخواد بشه ...

  • نیلوبلاگ

    امروز ک اینجا می نویسم چیزی حدود 12 یا 13 روز از نبودن امیر می گذره ... سربازی ... و 7:30 صبح یک شنبه ی بارونی فراموش نشدنی ک از ذهن نمی ره ... آخرین خدافطی ... آخرین بوسه ......

    ادامه مطلب
  • کاش عاقل بشم!

  • نیلوبلاگ

    از امیر خبری ندارم و فقد در این حد میدونم ک تصمیم گرفت بره محو بشه یا سربازی و بهم سپرد ک منتظرش نباشم! چهارشنبه خیلی معمولی سر کلاس نشسته بودم ، علی زد فاز شوخی و گف بیا مهمونمون کن و حواسم ب شوخی ه...

    ادامه مطلب
  • سامان

  • نیلوبلاگ

    حرفای فالگیر تک ب تک شبیه و نیمه شبیه شد ... چیزی ک دلگیرم از برگشت یهویی م با امیر بود... از این ک همیشه ک ضعیف میشم همیشه ک کم میارم بر می گردم ب اون لعنتی و بعد باز جدایی ...رفتم پیشش ... کاش نمی ر...

    ادامه مطلب
  • جلسه آموزشی

  • نیلوبلاگ

    دیشب کسری خواست برم جلسه آموزشی ک دوستش ایمان میزاره ی مدت باهم کل کل داشتیم، چون نمی شناختیم همو ، چون علایق و رفتارامون متفاوت بود و من دائم عصبی بودم از دستش ، از بحثامون و از این  حس ک بهم علاقه نداره ،،، واسه همین از هم دور شده بودیم یکم تا دیشب و یا اون شب قبلش ، ک خیلی جدی در جواب اینکه بهش گفتم اون دوستت محل کار من میاد بهم درس بده؟ گف...

    ادامه مطلب
  • کشفم نکن...

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم سبحان چجووری ریزه کاریای روحی منو کشف میکنه,ب چیزایی پی می بره و رک میزاره کف دستم ک تا حالا این همه آدم ک باهام بودن متوجه نشدن! بهم میگه ماه بانو,وقتایی ک خجالت میکشی یا میخوای حقیقتی رو پنهون کنی انگلیسی حرف میزنی چرا؟ در حالی ک بقیه همه فک میکردن دارم واسشون کلاس میزارم... بهم گف ماه بانو تو بر خلاف همه غرور و شیطنت هات خیلی تنهایی,خیلی زیاد,چرا پنهانش میکنی؟ در حالی ک بقیه,همیییشه ...

    ادامه مطلب
  • دوست جدید از دست رفته ی من...

  • نیلوبلاگ

    ب هرکی ک رسیدم,دیر شده بود، یکی دیگه قبل من رسیده بود و نگاهای اون سمت ه آدم قبلی بود... این ک کجای زندگی عادلانه س رو نمیدونم اما ناعدالتی هاش واسه خودم, مثه لکه های بزرگ رو ی لباس سفید از دور تو ذوق میزنه, این ک این همه آدم تو زندگی من بودن اما هیچ کس عاشقم نیست...! برای ی دختر سخت تر از این نمیشه ک محبوب هیچ کسی نباشه... و طبعن خیلی سنگین برای من... این روزا تلخ ه,تلخ تر از هر چییز ه ممکن...

    ادامه مطلب
  • د بست ایز یت تو کااام؟!

  • نیلوبلاگ

    ساعت دوعه شبه! خسته م ولی خوابم نمیاد، دارم فک میکنم.. ب چی؟ ب اتفاقای از صب تا حالا... ب کله صب بیدار شدن و اینام,ب حال ه الکی گرفته بعدظهرم و دلخوریم از حرکت همکارم... از قبول نشدنم تو آزمون استخدامی بانک... ک دردش از همه بیشتر بود! از این ک دیر ب خودم میام من چرااا؟ این ک این همه وقت گذاشتم واسه علاقه خودم و یارو ولی دیر فمیدم اشتباهه:/ د بیااا! دیروز بعد ه ساعت یک پریدم رفتم یونی واسه کار...

    ادامه مطلب
  • دیر فهمیدم...

  • نیلوبلاگ

    امشب با محمد از غصه هام گفتم,با صبر و حوصله جوابمو داد,راهو نشونم داد... یهو بعد تموم شدن حرفامون ی متن واسم فرستاد... ناله گرگ از مظلومیت نیست,از دریدن ه جدید ه... جا خوردم... این روزا حقمه... حقمه... تمام اشکا تقاص کارای خودمه,من همیشه ی طرف ماجرا رو می دیدم,اما این متن روشنم کرد.. روزایی ک محمد از جووون و دل مایه میزاشت... روزایی ک بهم میگف تک پرم باش و من با بازی گرفتنام دلشو شکوندم... ...

    ادامه مطلب
  • کشفم نکن...

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم سبحان چجووری ریزه کاریای روحی منو کشف میکنه,ب چیزایی پی می بره و رک میزاره کف دستم ک تا حالا این همه آدم ک باهام بودن متوجه نشدن! بهم میگه ماه بانو,وقتایی ک خجالت میکشی یا میخوای حقیقتی رو پنهون کنی انگلیسی حرف میزنی چرا؟ در حالی ک بقیه همه فک میکردن دارم واسشون کلاس میزارم... بهم گف ماه ...

    ادامه مطلب
  • دوست جدید از دست رفته ی من...

  • نیلوبلاگ

    ب هرکی ک رسیدم,دیر شده بود، یکی دیگه قبل من رسیده بود و نگاهای اون سمت ه آدم قبلی بود... این ک کجای زندگی عادلانه س رو نمیدونم اما ناعدالتی هاش واسه خودم, مثه لکه های بزرگ رو ی لباس سفید از دور تو ذوق میزنه, این ک این همه آدم تو زندگی من بودن اما هیچ کس عاشقم نیست...! برای ی دختر سخت تر از این ن...

    ادامه مطلب
  • د بست ایز یت تو کااام؟!

  • نیلوبلاگ

    ساعت دوعه شبه! خسته م ولی خوابم نمیاد، دارم فک میکنم.. ب چی؟ ب اتفاقای از صب تا حالا... ب کله صب بیدار شدن و اینام,ب حال ه الکی گرفته بعدظهرم و دلخوریم از حرکت همکارم... از قبول نشدنم تو آزمون استخدامی بانک... ک دردش از همه بیشتر بود! از این ک دیر ب خودم میام من چرااا؟ این ک این همه وقت گذاشتم و...

    ادامه مطلب