خرید بک لینک
دیشب کسری خواست برم جلسه آموزشی ک دوستش ایمان میزاره 

ی مدت باهم کل کل داشتیم، چون نمی شناختیم همو ، چون علایق و رفتارامون متفاوت بود و من دائم عصبی بودم از دستش ، از بحثامون و از این  حس ک بهم علاقه نداره ،،، واسه همین از هم دور شده بودیم یکم 

تا دیشب و یا اون شب قبلش ، ک خیلی جدی در جواب اینکه بهش گفتم اون دوستت محل کار من میاد بهم درس بده؟ گف محلش رو خودمون تعیین می کنیم  و باهم میریم 

باهم میریم گفتنش قند تو دلم آب کرد.:) و یا رفتارای سنگین دیشبش ک با متانت تمام کنارم نشست و یا همراهیش باهام و یا این ک من مثه خنگا میخواستم برم بشینم ولی اون واساد سمت مشترک ، منم رفتم پیشش دوباره:))))

یا مواظب خودت باش گفتنش... 

یا حس امنیتی ک باهاش داشتم وقتی رفتیم خونه دوستش حتی! 

کاش بیشتر یادش بگیرم، کاش بیشتر یادم بگیره... 

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1397 ساعت: 13:15

صفحه بندی