این ک کجای زندگی عادلانه س رو نمیدونم اما ناعدالتی هاش واسه خودم, مثه لکه های بزرگ رو ی لباس سفید از دور تو ذوق میزنه, این ک این همه آدم تو زندگی من بودن اما هیچ کس عاشقم نیست...!
برای ی دختر سخت تر از این نمیشه ک محبوب هیچ کسی نباشه... و طبعن خیلی سنگین برای من...
این روزا تلخ ه,تلخ تر از هر چییز ه ممکن... دیدن عاشقی های امیر و عشق جدیدش,و یا امین و دلبری ک عاشقانه می پرستش... و تلخ تر از اون... یک دوست جدید,ک ب گمانم نقطه عطفی بود ولی...
هیچ عطفی در کار نبود... اونم مثله همه... دل ب کسی داده بود و امشب از دلتنگیش می نالید... دوست ه جدید ه از دست رفته ی من...
شاید من ب قدر کافی دوست داشتنی نیستم,شاید...
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی