امشب بعد مدت ها رفتم فیس ب.وک . سپیده مدرک پزشکی شو تو ایالت اکلاما آمریکا گرفته و دیگه دکتر شده :) یگانه - فاطمه و سارا که با همدیگه برای ارشد رفته بودن پیانچزا ایتالیا دارن درسشون رو تموم می کنن و سارا با ی ایتالیایی ازدواج کرده و فاطمه هم با ی ایرانی اونجا دوست شده :)
رها با هم دوره ای های دوران دانشگاه ک دوست بودن _ مهرناز _ سالار و نگین که بعدن با سالار ازدواج کرد رفتن کبک کانادا :)
آدما اگه آزاد ب انتخاب باشن ، خوشبختی و رشد رو انتخاب می کنن به هر صورت ... حتی اگه یه مدت مسیر رو اشتباه برن باز دور میزنن و میرن دنبال پیشرفت ... اما ... همه نمی تونن آزاد زندگی کنن ...
همه نمی تونن مث غزاله سپیده مهرناز نگین و میترا خودشون راه رو انتخاب کنن و راه واسشون هموار باشه ... چون آدما تنها زندگی نمی کنن ... اما چ خوب می بود اگه همه ب این درک می رسیدن ک ب خاطر خودخواهی خودشون و کم دانایی خودشون راه رو ب بقیه سد نمی کردن
من تو این سال هایی ک جنگیدم فهمیدم نمی شه ب تنهایی فکر و ریشه اشتباه سنت و مذهبی ک تنیده شده تو فکر پدر مادرها رو از عوض کرد...
من واسه آرزوهام جنگیدم و تا جایی ک تونستم سعی کردم خواسته هام عملی کنم اما ی فکرای بزرگ هست ک تنهایی نمی شه ... من خیلی ایستادگی کردم ... اما این مرحله ای ک رسیدم با کار مناسب و حقوق خوبی ک پیدا کردم و فقط چون محیط کاری مرد داشت و بابا نذاشت برم به اندازه یک عمر پیر شدم ... اما نا امید نمی شم...
آخه خدا خودش قول داده... تویی ک داری این نوشته رو می خونی ... تو شاهد باش ک خدا خودش گفته اجر صبر رو بی جواب نمی زاره...
من برای خواسته بزرگ بعدیم تلاش می کنم ک اگه تلاش نکنم ک دیگه چیزی از هویت ماه بانو باقی نمی مونه ... تلاش می کنم و امیدوارم ک صدای من ب عرش برسه و بتونم تا وقتی ک جوونیم با افکار قدیمی و بدون آگاهی اطرافیانم تلف نشده ب خواسته م برسم ...
بتونم کسی رو پیدا کنم ک هم فکر من باشه و ارزش زن رو متوجه باشه ... کسی ک درگیر سنت و پیچیدگی های مذهب غیر اصل نباشه و بخواد پیشرفت کنه ... بخواد ک ب خوشبختی برسه ... بخواد ک خوب و سالم زندگی کنه ...
اینا رو ک می نویسم گوله های اشک از چشمام می ریزه اما هنوز امیدوارم چون امیدواری آخرین سلاح من ه ... چون خدا آخرین پناه من ه .... و می دونم ک روزی نور جای تاریکی این روزای من رو می گیره چون راهی ک انتخاب کردم راه نور ه ن راه ظلمت و یا اشتباه ...
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی