
امروز یوتوب مصاحبه امیرحسین فرزانه و نازنین دانشور گوش دادم . حرف های نازنین انگار برخاسته از قلب من بود . روز گذشته با مامان ب بازار طلا و کتلت مامان پز و استراحت گذشت و شب هم با نفیسه از تحریر طوس برای پریا نقاب داستان سازی و درست کردن کنفرانس کودکانه شون گذشت . راستی مصاحبه کاری بالاخره تمام شد و منتظر ارسال کد پرسنلی هستم و امیدوارم بتونم با دردهای قلبم رو ب جلو حرکت کنم. بخوانید...
ادامه مطلب
فک کنم با وجود سوشال مدیاهای جدید ؛ فعالیت اکثریت برای دست ب نوشتن کم شده باشه اما هر از چندگاهی آدم دلش میخواد فقط احساسشو با نوشتن بیان کنه . اندر حکایات این روزها این ک داریم جدا میشیم و دو ماهه از هم دوریم ذهن تحلیل گر داشتن زیاد خوب نیس . ذهن من تحلیل گره و محمد بجاش حافظه بیست و بی نقصی داره . نمیدونم کدوم آزار دهنده تره اما ب تبع ذهن من تو این دو ماه تحلیل های ب شدت زیادی داشت از علت جدایی بخوانید...
ادامه مطلب
مدت هاست از نوشتن اجتناب کرده ام ... مدت هاست ب این گوشه امن سر نزده ام و امروز بعد از ماه ها دوری از صدف تنهایی بیرون خزیده ام .دیدن فیلم where the crawds sing را ب پایان رسانده ام و بعد از ماه ها سکوت حرفی برای نوشتن پیدا کرده ام. نمی دانم در کدام سریال یا کدام کتاب خواندم و یا شنیدم ک فیلم خوب و یا کتاب خوبی چیزی ست ک در ان بخشی از زندگی خودت را ببینی ...کایا... دختر مرداب... مرا در عمق پر درد خویش فرو برد... مرا از این سکوت طولانی بیرون جست و دوباره ب سخن اورد... ک انچه ب تنهایی در حال تجربه ان هستم تنها تجربه من نیست... کایا دخترک تنها را با تمام وجود درک کردم و خدا را سپاسگزارم ک در این برهه دردناک زندگی ام این فیم را اتفاقی سر راهم قرار داد...چیزهای تازه دیگری هم رخ داده است... چای خو...
ادامه مطلب
چن شب پیش ، ویدیوهای ندا ی.اسی و لایوی ک گذاشته بود رو دنبال میکردم ، ک تو ی لایو از دوس پسر قبلیش و اون سالهایی ک باهاش بوده صحبت میکرد ، اشک می ریخت و میگفت دلم ب حالش سوخت... اون از همه ما عاقل تر...
ادامه مطلب
ساعت دوعه شبه! خسته م ولی خوابم نمیاد، دارم فک میکنم.. ب چی؟ ب اتفاقای از صب تا حالا... ب کله صب بیدار شدن و اینام,ب حال ه الکی گرفته بعدظهرم و دلخوریم از حرکت همکارم... از قبول نشدنم تو آزمون استخدامی بانک... ک دردش از همه بیشتر بود! از این ک دیر ب خودم میام من چرااا؟ این ک این همه وقت گذاشتم واسه علاقه خودم و یارو ولی دیر فمیدم اشتباهه:/ د بیااا! دیروز بعد ه ساعت یک پریدم رفتم یونی واسه کار...
ادامه مطلب
ساعت دوعه شبه! خسته م ولی خوابم نمیاد، دارم فک میکنم.. ب چی؟ ب اتفاقای از صب تا حالا... ب کله صب بیدار شدن و اینام,ب حال ه الکی گرفته بعدظهرم و دلخوریم از حرکت همکارم... از قبول نشدنم تو آزمون استخدامی بانک... ک دردش از همه بیشتر بود! از این ک دیر ب خودم میام من چرااا؟ این ک این همه وقت گذاشتم و...
ادامه مطلب
دیشب ساعت 2 عین ه این آشفته ها, یهو از خواب پریدم,اولین کاری ک کردم چک کردن پروفایلش بود... عکسشو باهاش گذاشته بود و زیرشم کامنت گذاشته بود واسش بهترینم... وای ک دو نصف شب من چ زااااری نزدم,چ اشکا ک نریختم, چ ضجه هایی ک نزدم... خدا من تو رو نمی بخشم... نمی بخشم ب خاطر امیر,بخاطر روزایی ک باهاش خوب بودم و اونم بخاطر هوسش,اون کارو در حقم کرد... خدا من تو رو نمییییی بخشم بخاطر اینکه وقتی دیگه از دوستی بریدم,خواستم ب خواستگار جواب بدم,اونم بعد این ک تمایل ما رو دید,رفت و وقتی اومد ک حالم از خودشو خونواده آشغالش ب هم میخورد... خداااا؟؟؟؟ این دفه هم, سر جریان محمدم نمی...
ادامه مطلب
دیشب ی تولد و سورپرایز طور بیییییی نظیر بود. ایده تولد از اتنا بود و اجرا با امین و سپهر و صارم. خییییلی شب خوبی بود, سه تا میز تزیین شده با قلب و شمع و گل و کیک مینیون ک امین و سپهر خریدن چایی و بچه ها و دست و فیلم و تبریک و کادو و وااااای خیلی خوب بود خیلی اونقد ک از الان غصه م شده ک این ترم تمومه درسم و تنها میشم... وای تو فیلمای تولد متوجه شدم ک هرجور شده باید وقت عمل بگیرم هاها,خدایا ی جور راضی کن مامان بابا رو خواااهشن...
ادامه مطلب
این روزها بیشتر از هر چیز, از "آدم ها" بدم آمده است,از نمایش خوبی هایشان و کشف ه چهره ی پشت نقاب های کریه شان! این روزها... راستش را بخواهی دلم داغدار است,داغدار ه شرایطی ک نمی توان تغییرش داد... داغداره آرزوهای بربادرفته ای ک هر شب ب شوق ب وقوع پیوستتشان اشک می ریزم! نمیدانم دور و بر ه من را این همه "نا انسان" پر کرده است, یا ک من در منجلاب ب جستجوی نیلوفر آبی می گردم؟! هرچه ک هست...سخت قلب ه مرا آزرده... چ راحت از نا انسانی سخن می گویند و چ آسوده سر بر بالین می گذارند! چقدر دنیا جای غریبی شده است و من چ تنها...دنیا بزرگ است و نیمه های گمشده قر و قاطی و ناپیدا! و چ س...
ادامه مطلب