امروز یوتوب مصاحبه امیرحسین فرزانه و نازنین دانشور گوش دادم . حرف های نازنین انگار برخاسته از قلب من بود .
روز گذشته با مامان ب بازار طلا و کتلت مامان پز و استراحت گذشت و شب هم با نفیسه از تحریر طوس برای پریا نقاب داستان سازی و درست کردن کنفرانس کودکانه شون گذشت .
راستی مصاحبه کاری بالاخره تمام شد و منتظر ارسال کد پرسنلی هستم و امیدوارم بتونم با دردهای قلبم رو ب جلو حرکت کنم.
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی