زندگے جاریست

متن مرتبط با «خسته من» در سایت زندگے جاریست نوشته شده است

خسته ،،،

  • نیلوبلاگ

    این بی احترامی ک ب من تو این خونه ، تو این رابطه ها شد،،،، ب کمتر کسی شده آرزوهای من تبدیل ب واقعیت میشن اگه یکم آدمایی ک دوسم دارن جدی تر بگیرم...

    ادامه مطلب
  • دوست جدید از دست رفته ی من...

  • نیلوبلاگ

    ب هرکی ک رسیدم,دیر شده بود، یکی دیگه قبل من رسیده بود و نگاهای اون سمت ه آدم قبلی بود... این ک کجای زندگی عادلانه س رو نمیدونم اما ناعدالتی هاش واسه خودم, مثه لکه های بزرگ رو ی لباس سفید از دور تو ذوق میزنه, این ک این همه آدم تو زندگی من بودن اما هیچ کس عاشقم نیست...! برای ی دختر سخت تر از این نمیشه ک محبوب هیچ کسی نباشه... و طبعن خیلی سنگین برای من... این روزا تلخ ه,تلخ تر از هر چییز ه ممکن...

    ادامه مطلب
  • دوست جدید از دست رفته ی من...

  • نیلوبلاگ

    ب هرکی ک رسیدم,دیر شده بود، یکی دیگه قبل من رسیده بود و نگاهای اون سمت ه آدم قبلی بود... این ک کجای زندگی عادلانه س رو نمیدونم اما ناعدالتی هاش واسه خودم, مثه لکه های بزرگ رو ی لباس سفید از دور تو ذوق میزنه, این ک این همه آدم تو زندگی من بودن اما هیچ کس عاشقم نیست...! برای ی دختر سخت تر از این ن...

    ادامه مطلب
  • خسته م...

  • نیلوبلاگ

    دیدی گفتم باور این روزا سخته؟ دیدی راست بود حرفام ماه بانو؟ دیدی ک امیر ب تو عشق نداشت,دیدی اومدناش بی معنی بود؟ دیدی یهو نصفه شبی,عکس اولین کافی شاپی ک باهاش رفته بودو پست کرد؟ یهو همه چی داره رو میشه!!! اون از محمد,این از امین ک رفتیم با سلاله بیرون اینطوری کرد ,اینم امیر! چرا امیر همیشه عاشق دخترای بداخلاقی ک ازش بزرگترن میشه؟ دیدی تو دلش جا نشدم... دیدی.. دیدی دعا بی معنیه,من دیگه هییییچیو باور ندارم,هیچی دیدی میگف برو با امین بی دلیل نبووود؟ واسه این بود ک دلش با اونه الان... خب پس کارای اون روزش چی بود,اونا چی بود... خسته م خدا... اگه هستی ک خودتو نشون بده... ...

    ادامه مطلب
  • من اشتباه کردم...

  • نیلوبلاگ

    بالاخره ب چههههه سختی,ناراحتی ه اون روز بعدظهر تو پایانه از دلش در اومد.. ولی چقددد سخت و با چه همه دلخوری... بعضی وقتا ک من لجباز میشم,چقد پلید و ننر میشم هاااا,دقیقن مثه اون روز ظهر... اشتباه اولم این بود ک بعد دو دل شدن از ی کسی خواستم باهام بیاد سینما ک بدترین ها رو در حقم انجام داده بود... من اشتباه کردم ک بهش پناه بردم! اما خوشحالم ک بهش حتی ثااااانیه ای هم فک نمیکردم و تمام قلللبم متمرکز محم.د بود و بخاطر اون بود ک آشفته شده بودم... اولین چیزی ک یاد گرفتم این بود ک, موقع آشفتگیم ب دشمنم رو نبرم,بعد اون اشتباه بعدیم این بود ک چون ازش دلخور بودم وقتی دم ...

    ادامه مطلب
  • چیزی نپرس از درد من...

  • نیلوبلاگ

    چرا آدما وقتی مطمئن میشن از ی رابطه, بجای نزدیک شدن شرو میکنن ب اذیت؟ بجای این ک ب آدم نزدیک بشن, مرهم بشن میکشن کنار... درست مثه الان ه م.ح.م.د ک یهو اینجوری شد! شاید میترسه از جدی شدن رابطه و من حیرون و سیرون شدم ک خب چیکار باید بکنم؟! بکشم کنار منم یا باید سعی کنم نزدیک تر بشم؟! یا مثله رابطه قبل من و ا.م.ی.ر که اونم همینطوری بی تفاوت تر بود! ولی الان ک دوست معمولی هستیم زود جواب میده و سعی میکنه نزدیک تر بشه! این چ فازیه دقیقن؟ باید چیکار کنم ؟ یکی بگه خب... خواهرجان و فندق کوچولو رفتن:( دلم گرفته! ب همین سرعت دلم تنگ شد... چقد دوری بده... اصن بغض میشه لامصب دیگ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    خسته م | خسته م از زندگی | خسته مهدی موسوی | خسته م خدا | خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه | خسته مرد | خسته من | خسته م خدایا | خسته متن | خسته معنی