
امروز اولین روز سال 97 ه بی انرژی ترینم... سر صب اینستا رو باز کردم و یکی از دوستای معمولی دوران لیسانسم رو دیدم ک چن سال پیش ی پسر از تهران اومده بود دیدن دوستش دانشگاه ما، می بینتش و ی دل ن صد دل عاشقش میشه و با اصرار خانوادش رو مجبور میکنه ب ازدواج ی عروسی فوق العاده گرفتن، خونواده پسر همه خرج رو دادن و بعدش رفتن تهران کم و بیش عکسای ...
ادامه مطلب
امیر از وقتی ک جریان محمد فهمید,سعی میکنه مراقبم باشه,باهام میاد بیرون, بهم توجه میکنه. وقتی براش رفتارای امینو توضیح دادم,بهم گف دوستداره, تا ی ماه دیگه منتظر پیشنهادش باش... راس گف,امروز امین بهم ز زد گف دانشگاهی؟ بیا بریم شهر بازی... ولی... ولی امین وقتی اینا رو گفت ک من از امیر خواستم باهام بیاد بعد کلاسم بیرون.. تو راه بودم ک امین اینو گفت... چرا همیشه واسه من اتفاقا هم زمان میشه همیشه... دیر گفت امین... وقتی گفت ک من یهو حس کردم دلم پر از اولین عشقم,پر از مهر امیر شده... این مدت ک با محمد بودم اصلن ب امیر فک نمیکردم,اصن نمی دیدمش,هی باهام می اومد سینما,می...
ادامه مطلب