راس گف,امروز امین بهم ز زد گف دانشگاهی؟ بیا بریم شهر بازی... ولی... ولی امین وقتی اینا رو گفت ک من از امیر خواستم باهام بیاد بعد کلاسم بیرون.. تو راه بودم ک امین اینو گفت...
چرا همیشه واسه من اتفاقا هم زمان میشه همیشه... دیر گفت امین... وقتی گفت ک من یهو حس کردم دلم پر از اولین عشقم,پر از مهر امیر شده... این مدت ک با محمد بودم اصلن ب امیر فک نمیکردم,اصن نمی دیدمش,هی باهام می اومد سینما,می اومد ناهار,ولی من نمی دیدمش... نمیدونم چرا... ولی امروز یهو قلبم پر شده بود از عشقش...
از این ک مراقبمه,حواسش بهم هست... ولی نمیگه,میگه میخوام برم سربازی بعدم برم خارج... میگه برو با امین, دوست داره.... اگه دوسم نداره اگه نمی خواد منو,پس چرا میاد مرهمم میشه,پس چرا میاد مواظبم میشه,چرا دلمو با گفتن این ک برو با امین له میکنه...
تمام راه,هفت سال دوستی مون جلو چشمم بود... اولین روزا... اولین حرفا... بهش گفتم امین گفته بیا بریم شهربازی,گف خب بهش میگفتی بریم ی روز دیگه...
با این حرفاش ب دلم اتیش میزد... باهاش حرف نزدم تا اخر راه,سعی میکرد حرف بزنه ولی چشام پر اشک بود,تو همین هیری ویری هم بابا تکست زد ک میام دنبالت:/ سریع رفتیم پایانه ی پارک و تو راه دوستشو دید.. همون ایمان ک رفیق جینگ و صمیمیشه... سلام داد بهمون و منم سلام دادم و رفتم...
سوار تاکسی شدم ک برسم دانشگاه و تمام راه گریه کردم... دلم شکسته بود... یهو دوباره همه ی عشقی ک بهش داشتم تو دلم زنده شده بود و اون داشت پسم میزد... داشت ب اسونی میگف برو با امین, بهش گفتم امین داره میره خارج,امیر اگه برم دیگه رفتم ها...
نمیدونم چجوری رسیدم دانشگاه و اشکامو پاک کردم و منتظر بابا شدم...
خدایا نمیدونم چیکار کنم,ب امین جواب بدم و باهاش اوکی بشم؟ یا منتظر امیر بمونم... داره میگه برو.. وقتی میگه برم باید منتظرش بمونم ؟
برچسب: عشق اول,عشق اول مهدی احمدوند,عشق اول زن چندم,عشق اول احمدوند,عشق اول نیما,عشق اولم,عشق اول مهدی احمدوند دانلود,عشق اول از مهدی احمدوند,عشق اولی,عشق اول کامران مولایی,
نویسنده: هستی حبیبی