زندگے جاریست

متن مرتبط با «دیر انزالی در مردان» در سایت زندگے جاریست نوشته شده است

درصد بخت

  • نیلوبلاگ

    کتاب خوندن ب طرز عمیقی خلاقیت و فکر رو پرورش میده ، مثلا با اولین جملات از کتاب پرفروش نیویورک تایمز ، بیمار خاموش ، ک عنوان میکنه آلیسا برنسون ۳۳ ساله بود ک شوهرش را کشت ؛ افکارم پرواز میکنه ب جاهای مختلف :ازدواج یک احتمال و یک بخت آزمایی شانس ه ... ۸ میلیارد انسان و بخت تو یک ب ۸ میلیارد ه ... از اونجایی ک پراکندگی عوام از پراکندگی خواص بیشتره ، قشر عام بیشتر زاد ولد میکنه و باعث کثرت و رواج فرهنگ معمول رو ب پایین میشه . ک در نتیجه احتمال این ک شانس اولت ناموفق در بیاد با کلی انسان های سایکوپث خیلی بیشتره . این میشه ک این اتفاق ها رخ میده ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • زن ... زنانگی ... درد ...

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم چرا وقتی بحث از عمق زخم هایم می شود محاوره علاج نیست... ب هر روی نشسته ام در تماشای مینی ویدیوهای یوتوب ک ناگهان صدای کوبش سنگینی در ساختمان و صدای وحشتناک رهایم کن مرا می خشکاند... زنی بی امان فریاد می زند رهایم کن ... دست هایم یخ کرده... قلبم بی نهایت می تپد و خون در صورتم خشکیده ... بی اختیار پله ها را دوتا یکی بالا می روم ب دنبال صدا... تمام خاطرات دردناک زندگی با او با شنیدن این صداها در سرم زنده می شود... مضطربم و در فریادهای زن خودم را می بینم ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • درد روح

  • نیلوبلاگ

    این لحظه ک در حال نوشتنم در متزلزل ترین و دردناک ترین نقطه روحی بعد از تصمیم ب جدایی ام ب سر می برم ... اما میدانم مانند تمام دردهای روحی پیشین می گذرد ... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دیر فهمیدم...

  • نیلوبلاگ

    امشب با محمد از غصه هام گفتم,با صبر و حوصله جوابمو داد,راهو نشونم داد... یهو بعد تموم شدن حرفامون ی متن واسم فرستاد... ناله گرگ از مظلومیت نیست,از دریدن ه جدید ه... جا خوردم... این روزا حقمه... حقمه... تمام اشکا تقاص کارای خودمه,من همیشه ی طرف ماجرا رو می دیدم,اما این متن روشنم کرد.. روزایی ک محمد از جووون و دل مایه میزاشت... روزایی ک بهم میگف تک پرم باش و من با بازی گرفتنام دلشو شکوندم... ...

    ادامه مطلب
  • دیر فهمیدم...

  • نیلوبلاگ

    امشب با محمد از غصه هام گفتم,با صبر و حوصله جوابمو داد,راهو نشونم داد... یهو بعد تموم شدن حرفامون ی متن واسم فرستاد... ناله گرگ از مظلومیت نیست,از دریدن ه جدید ه... جا خوردم... این روزا حقمه... حقمه... تمام اشکا تقاص کارای خودمه,من همیشه ی طرف ماجرا رو می دیدم,اما این متن روشنم کرد.. روزایی ک ...

    ادامه مطلب
  • مادر زن جان ه مورد علاقه!

  • نیلوبلاگ

    از وقتی ک یادم میاد,پسرعمه کوچیکه دوسم داشت,عاشق ن! فقد دوسم داشت... منم بدم نمی اومد ازش و دوسش داشتم,هم سنم بود ولی مغرور و فهمیده بود,همین تیپ و استایلی ک من می پسندم. گذشت و گذشت تا این ک ما بزرگ شدیم و بیست و دو سه ساله شدیم,عمه کوچیکه با مامان من دوست بودن قبل ازدواج مامانم ولی الان دشمن خونی هم! من از همون اول میدونستم ک ازدواج من و پسرعمه نشدنی ه. هم ب خاطر عمه هم مامان... تا این ک عمه کوچیکه خیلی نامحسوس و غیرمستقیم اشاره ای کرد واسه من,ک مامان هم نامحسوس عمه رو شست و فهموند ک نمیدم. اینا ب کنار,پسرعمه مغروره عین من,وقتی بی محلی های منو دید و بعد ی جریان ک فک کرد من نمیخوامش حس کردم ب غرورش برخورد و دیگه کمتر تو مهمونیا اومد,بعدم متوجه شدم از گوشی بازیاش با کسی دوست شده تا پارسال ک ...

    ادامه مطلب
  • چیزی نپرس از درد من...

  • نیلوبلاگ

    چرا آدما وقتی مطمئن میشن از ی رابطه, بجای نزدیک شدن شرو میکنن ب اذیت؟ بجای این ک ب آدم نزدیک بشن, مرهم بشن میکشن کنار... درست مثه الان ه م.ح.م.د ک یهو اینجوری شد! شاید میترسه از جدی شدن رابطه و من حیرون و سیرون شدم ک خب چیکار باید بکنم؟! بکشم کنار منم یا باید سعی کنم نزدیک تر بشم؟! یا مثله رابطه قبل من و ا.م.ی.ر که اونم همینطوری بی تفاوت تر بود! ولی الان ک دوست معمولی هستیم زود جواب میده و سعی میکنه نزدیک تر بشه! این چ فازیه دقیقن؟ باید چیکار کنم ؟ یکی بگه خب... خواهرجان و فندق کوچولو رفتن:( دلم گرفته! ب همین سرعت دلم تنگ شد... چقد دوری بده... اصن بغض میشه لامصب دیگ...

    ادامه مطلب
  • کلاس زبان ه در نطفه خفه شده!:(

  • نیلوبلاگ

    منجلاب ه احساسی ه من و ا.م.ی.ر تموم شد! صب خییلی غیر منتظره ب.ا..ب.ک رو دیدم! ن ی بار,ن دوبار,سه بااار! ولی خب, با حرفی ک زد اگه برگردم عین ه حماقت ه, و خب طبعا اونم طبق گفته های خودش,اگه کسی بره دیگه رفته و ب بعدی ها فک میکنه... ک نتیجه می گیریم همه چی تموم شد... با کلی خوشحالی و شادی با آتنا رفتیم تعیین سطح و من ترم خییییلی بالایی افتادم... ک بابا گف نمیزارم بری! هر وقت اعنماد منو مامانتو جلب کردی بعد حق داری.... از اون روز فقد اشک ریختم... آرزوهام چی میشن؟ :(... مامان میخواد ی هفته بره دیدن مامان بزرگ... خدا بخیر کنه با بابا و شکاک بازی هاش... خدایا امیدم ب توعه... ب نا...

    ادامه مطلب
  • دیر...

  • نیلوبلاگ

    ردشون کردم... مامان گف داری بزرگترین اشتباه زندگی تو میکینی, ولی دیگه واسم مهم نیست... من همیشه دیر فهمیدم... چون ی مدت تو زندگیم وقفه ایجاد کردم حالا از همه چی عقبم و دیگه جبران نمیشه... نتیجه ش اینه ک یاسی با اون تیریپ و قیافه ش بیاد از قبولی فردوسیش پز بده و سعیدو ول کنه ب امون خدا... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مادر زن جان | چیزی نپرس از درد من | چیزی ازم نپرس الینا | بابا شما چیزی نپرس از گوشواره | دانلود آهنگ چیزی ازم نپرس | آهنگ الینا چیزی ازم نپرس | کلاس زبان هرمس | کلاس زبان های مشهد | کلاس زبان همدان | کلاس زبان های تهران