
میدونی چی اذیتم میکنه ؟ غریبی ه ما دخترای خودساخته ... ک حاصل بی توجهی خونواده هامون ه . دیشب ک پشت gate منتظر بودیم چمدون ها رو وزن کنن و نفیسه برگرده ، ی پسر قدبلند ، دقیقا استایل امین هم دوره ای لیسانس ام ، پوست گندمی ، چشم و آبروی تیره . با تک تک اعضای خونواده ش با یک وایب عمیق مثبت وارد شدن . پویایی و حس مثبت رو میشد از چهره پسر دید . فکر میکنم خونواده ش ایمان صدا می زدنش. مادرش ب آغوش کشیدش و اشک ریخت کمی . ی لحظه حسرت خوردم . حسرت عمیق . غربت ما بچه های خونواده های بی حمایت توی تاریخ مثال زدنی ه ... از دیشب دودل شدم دوباره تصمیم بگیرم و برم ؟ بخوانید...
ادامه مطلب
ی جای کتاب جزء از کل ؛ توضیح میده ک پدر راوی تو بچگی بیمارستانی ه و در بیمارستان بستری . همیشه رفتار آدما ، ی طورایی جامعه شناسی ، فلسفه و اینطور چیزا جزبم کرده ؛ راوی ک کودکی مریض ه انتظار میره بمیره و نشون میده تو همون احوال ک انتظار مرگ رو میکشه ، مادرش بهش خبر بارداریش رو میده . یهو ب طرز عجیبی ذهنم جرقه میزنه : wow! تو شرایط بحرانی حتی پدر و مادرها هم ترجیحشون خودشونن و این کتاب ب سادگی ب تصویر کشیده ک مادر و پدر خیلی منطقی اقدام ب بچه دار شدن میکنن و حتی فرصت از دست رفتن نمیدن ! یهو فلش بک میزنم ب ویدیوهای یوتوب عصر ک خیلی اتفاقی باهاشون مواجه شدم : تحت عنوان دارک ترین رازهای شما و در ادامه رازهایی ک خیلی آدمای معمولی عنوان کرده بودن... این پیچیدگی رفتارهای انسانی ، این نقطه ۰ و ۱۰۰ رف...
ادامه مطلب
-چرا من بلد نیستم مثه اینا اینقد قربون صدقه برم؟ +چون دروغه,چون معمامله ست و هیچ کدومش واقعی نیست... میگن ولی در اصل اینا حرفای دلشون نیست و تظاهره... وقتی اینا رو بهم میگف نمی فهمیدم... ینی عمق گفته شو درک نمیکردم ... تا امروز! امروز ک ی فیلم خارجی دیدم ک خیلی اتفاقی داشت زندگی دوتا دوست رو مقایسه میکرد... ی دختر ساده پوش و معمولی ک اصن هیچ ویژگی زنانه ای نداشت و دنبال کارش بود و سرش ب کار خودش بود. و هم خونه ش ک انواع پدیکور و مانیکور و لباسا و آرایشای مختلفو داشت و کلی کیس داشت و معشوقه چند نفر بود و پول میگرفت در عوض! جالب بود واسم, معشوقه خودش میگف اینا همه تظاهر و دروغه,این ک دست همدیگه رو می گیریم تو خیابون و بوسه میزنیم و با ی بار دیدن باهم جور می شیم... خودمونم می دونیم دروغه و تنه...
ادامه مطلب
دیشب پیله کرد ک تو چرا اینقد عوض شدی,پیله کرد ک تو ب ازدواج فک میکنی آره؟ گفتم آره... عصبی ام,رسوام کرد! چیزی ک نبایدو صریح پرسید و رسوام کرد... من چرا گفتم, من چرا جواب دادم,شاید ترسیدم از دستش بدم... حالا دیگه همه چی خراب میشه,حالا دیگه چیزی مثه قبل نمیشه... دیگه من ک دستم خونده شد, فهمید میخوامش... ببینیم چی میشه بعد از این... ای کاش نمیگفتم......
ادامه مطلب
خدایا دمت گرم ک هستی... دمت گرم ک حواست هست,چند وقتی بود ک فک میکردم دیگه حواست بهم نیستو نمی بینی منو,اما امروز فهمیدم ک حواست هست,دیدم اون روز تو خواستی ک بابا واسطه بشه و من نتونم برم با اون عوضی... خدایا شکرت... شکرت ک حواست بهم بود... وای ک چقد ب بابا حرف های بی ربطی گفتم... وای ک چقد ساده بودم و خر... حالا اون این حرفا رو از یادش میره؟ فراموش میکنه ینی؟...
ادامه مطلب
دیشب ی تولد و سورپرایز طور بیییییی نظیر بود. ایده تولد از اتنا بود و اجرا با امین و سپهر و صارم. خییییلی شب خوبی بود, سه تا میز تزیین شده با قلب و شمع و گل و کیک مینیون ک امین و سپهر خریدن چایی و بچه ها و دست و فیلم و تبریک و کادو و وااااای خیلی خوب بود خیلی اونقد ک از الان غصه م شده ک این ترم تمومه درسم و تنها میشم... وای تو فیلمای تولد متوجه شدم ک هرجور شده باید وقت عمل بگیرم هاها,خدایا ی جور راضی کن مامان بابا رو خواااهشن...
ادامه مطلب
نشانه های اصلی که زمان پایان یک رابطه را مشخص می کنند.ادامه دادن یک رابطه چقدر به نفع توست؟ چگونه یک رابطه رنج آور سراسر تحقیر را پایان دهیم؟ آنچه در ادامه متن می خوانید فقط تلاشی است برای آگاه شدن و باز شدن چشمان ما به وضعیتی که در یک رابطه رو به افول داریم. تصمیم نهایی را شما باید بگیرید! و نه صرفا با خواندن یک مقاله؟! ۱)وقتی به جای زندگی در زمان حال در گذشته سیر می کنی! آیا در حال تکرار لحظات قدیمی خوش رابطه ات هستی تا حس خوبی نسبت به آن پیدا کنی! آیا به خاطر همین خاطرات است که این رابطه را تا این جا ادامه داده ای!؟ اگر پاسخ مثبت است یعنی این رابطه دیگر آن ...
ادامه مطلب