کل مسیر را نفیسه برایم از معشوقه اش می گوید . از سیاست های همسر معشوقه اش و یا 1 های خودش برای معشوقه شدن . همسرش را دست ب سر کرده و با من ب رستوران آمده است. گاه میان صحبت هایمان مبهوت زیبایی صورتش می شوم. پوستی مخمل و سفید لب های کوچک و قرمز و بینی دلمه ای شکلی ک ب ترکیب صورتش نشسته است. نمی دانم چه می شود ک می رسیم ب عطیه هم کلاسی سالهای تحصیل و برایم می گوید در ازاء فارغ التحصیلی ارشدش ، تقاضای سفر کیش را از همسرش می کند.
همچون آلیس پرت می شوم ب دنیای خیالی افکارم . برای سفر کیش باید از همسرش خواهش کند ... آن هم در ازاء موفقیتی ک سخت ب دست آورده است...
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی