اینجا ، تنها جایی ه ک وسط ه همه تنهایی ها و سختی ها، ب ذهنم میرسه ،،،
بشدت سر دردم ،،، این مدت جنجالا و اعصاب خوردیای بی دلیل تو خونه پشت سر هم اتفاق می افته ،،، اونقدر ک دیشب با گریه تا 2 و نیم بیدار بودم و دعا میکردم ک ای خدا ، منو ببر وقتی دیگه هیچکی بودن من نمیخواد،،،
ابن مدت فشار کاری و استرس کار اینقدر شدیده ، ک حس میکنم سالها پیر شدم... همکارا مثه آب ه خوردن بسته ب مود و حالی ک دارن زیراب میزنن اونقد ک داشتم ب سادگی از زیراب زنی حسابدار و دفتری ک بشدت باهم رفیقن اخراج میشدم....
دوستی در ه پیت من و کسری ی سال ادامه داشت تا یک ماه پیش، ک سر یک موضوع بی اهمیت بینمون دعوا افتاد و خیلی راحت همه چی تموم شد... تموم! حتی بهش پیام دادم اما لجوجانه جواب نمیده و همه چیز ب همین سادگی تموم شد....
از دوستای قدیم هرکی ذهنمو رنج میداد آنفالو کردم ک بی دلیل خودمو اذبت نکنم و تنها رومینا، دختری ک همیشه متوجه نگاه های حسادت وارش ب خودم و امین میشدم رو داشتم ک زیاد عکس نمیزاشت
تا امروز... امروز ک دو سال میگذره از اون اتفاق و جدایی... یک استوری گذاشته بود از بیرون رفتناشون دقیقن بعد از کات کردن من و امین با گروهمون..،،، و چقدر داغ ه نبودن دوستای قدیمی رو تو دلم تازه کرد و این ک از نبودت چقدر بعضیا شادن و چقدر بعضیا حسادت ب موقعیتی ک داری رو میکنن،،،،
دلم مملو از درد ه ،،، امسال دوستای جدید پیدا کردم اما،،، درد بعضی چیزا زیاده و فراموش نشدنی
من روزای خوب زیادی داشتم خدا، شکرت ،،، شکرگزارتم اما این روزا دردم تازه شده از نبود کسری ، از این ک جاش خالیه و تنها شدم ،،، و آدمایی ک متوجه دلای ناصافشون میشی و غم زده تر از نبودنا و تنهایی ها،،،
امبن رفته سربازی ، دیگه عشق و علاقه خاصی بهش ندارم اما دلم بیشتر ب حال دوستی هامون میسوزه و دلتنگم ،،،
خدایا یکبار دیگه منو ببین ،،، منو ببخش ک لایق بنده بودنت نیستم ،،، اما من کسی غیر ه تو ندارم،،، یکبار دیگه، خدا ؟ با نگاه مهربونت یک بار دیگه منو مورد لطف قرار بده ،،،،
برچسب:
نویسنده: هستی حبیبی