اون خواستگار بیخودی ک خاله هاش اومدن و رفتارای زشت کردن,بعد یک سال برگشتن... اما وقتی ک من ازشون متنفر شدم,وقتی ک دیگه برام اهمیتی نداشتن...
مامان و بابا خیلی موافق بودن,اما من حس تنفر عجیبی بهشون پیدا کردم,بی عرضگی پسره و مامانه, رفتارای زشت خاله هاش... من جواب رد دادم,سه بار زنگ زدن و سه بار نه گفتم... دیگه از چشمم افتادن و خودشون باعث شدن...
مامان بخاطر ن گفتنم,خونه رو واسم جهنم کرده,هرچی میگم مادر من,,من ازش بیییییزار بودم,هررررچی ب دهنش اومد بهم گفت و داااائم خونه رو برام جهنم کرده...
من از پسره,حرف زدنش و حالتاش بیزار بودم... و با رفتارای زشتشون این بیزاری بیشتر شد... شاید ب قول مامان دیگه موقعیت خوبی گیرم نیاد ولی خب تقصیره بدشانسی من چیه...
دیشب تو ی پیج فیلم تولد ژینا دوست د.ختر شادمهر رو دیدم,چقد دلم گرفت... شادمهر خارج و زن خارجی داره, ژینام اینجا غصه میخوره...
منم یجورایی احمقم... چون همیشه عاشق پسرای تیز و شیطون شدم:( همونایی ک مثه شادمهر موقعیت طلبن,, همیشه انتخابام اشتباه بوده...
دیروز عقد عالیه بود... 4 سال با یکی دوست بوده,ی پسر خیلی مهربون و صد برابر زیباتر از خودش... عالیه همیشه زبل بود...
هیچ دردی بدتر از این نیس ک امین و محمد ک کوچکتر از منن عاشقم شدن...
دیگه هییییچ امیدی نیست... هیییچ...
برچسب: تکیه بر باد,تکیه بر باد محمد اصفهانی,تکیه بر باد داریوش,تكيه بر باد,تکیه بر باد اصفهانی,تکیه بر باد داریوش دانلود,تکیه بر باد داریوش متن,تكيه بر باد محمد اصفهاني,تکیه بر باد داریوش mp3,تکیه بر باد مرجان,
نویسنده: هستی حبیبی