خرید بک لینک
بهش زنگ زدم,میدونی آشغال بهم چی میگه؟؟؟؟ میگه چیه مهربون شدی؟؟؟ تو فک کنم دفه دومته ک بهم زنگ میزنی,الان ک دیدی با کسی آشنا شدم,تلنگر شده ک مهربون بشی!!!

تو ببین چقددد دی.وثه ک من فقط صب بعد این ک ب پیشنهاد آتنا با بچه ها و مستر ن.ا.ج.ی رفتیم چیلی چ.یز و یک صبحونه تووووووپ بر بدن زدیییییم و کلللی هم بهمون خوش گذشت,بهش زنگ زدم ببینم چیکار میکنه! اون وقت دی.وث برداشته اینو میگه!!!!

بعدم رفته از مغازه بیرون میگه من ر.ی.د.م ب همه اون قیافه دوستات تو عکس!!! ک حالا چی؟؟؟ چون من با بچه ها عکس انداختم و ا.می.ن عکس گرفته و من گذاشتم پروفایلم!!!

ینی تو نگا این دیوووووث چقددد بچه س!!! چقددد احمقه, خدای من... ینی من پای تلفن تو این هوای سرد تو پارک پشت خونه مون وا رفتم با حرفاش!!! میگه گه خوردی عکس گرفتی باهاشون!!! آخه دیووووث تو. کی ه منی ک همچین زری میزنی؟ آخه تو مگه شوهر منی ک طلبکاری؟؟؟

میدونی اشتبا ا خودمه... اشتبا کردم ک بهش رو دادم, اشتباه بعدیم این بود ک بهش گفتم دوسش دارم! اصن جنبه نداره,اصلننن! خب آشغال تو ک مییییدونی من دوست دارم اونام دوستای معمولی منن, دیگه چی زر میزنی,تو ک از اول میدونستی ک من اینجوری ام! آخ آخ ک دیگه واقعا خسته شدم, بهش گفتم دیگه بمیییرم خبری ازت نمی گیرم...

باید زودتر این داستانا رو تموم کنم و بپچسبم ب درسم...

خدایا کمکم کن راه درستو برم...

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 11:17

صفحه بندی