خوب ک فک میکنم می بینم اینا بهونه س,من دیگه دلم نمیخواد دری ک صدبار زدم و ب روم باز نشده بازم بزنم,البته امام حسین مهربون الحققق ک هروقت چیزی ازت خواستم دادی,شفاعت کردی ولی من خسته تر از اونی هستم ک دیگه بیام در خونه ت, ناامید تر از اونی شدم ک دیگه بخوام با جزییات چیزی رو بخوام ازت...
من زیاد دعا کردم,زیاد جوش زدم و زیاد در خونه های این مذهب و اون مذهب رو زدم,ولی این در زدنا ب من نمیاد... واسه همه جواب میده,واسه من ن... دیگه فهمیدم بجای در زدن در خونه این امام و اون امام باید خودم بلند بشم و آستین بزنم بالا و خودم خودمو از باتلاقی ک تا گردن توش افتادم نجات بدم...
امام مهربون,از من همون دعا و یک بار حضور دیشبم رو بپذیر و نخواه ک بیام دائم بشینم و مثل بقیه بجای اشک واقعی واسه تو,واسه دردام اشک بریزم...
صب نذری های تو مهربون نصیبمون شد و خونه خاله هم توفیقی قسمتمون! و چقددد حقیقتا بخاطر مهربونیای علیرضا,پسرخاله و دکتر شدنش خوشحالم... نذار قلب اونم تیره بشه,بزار مهربون و خوش قلب بمونه... منم سعی میکنم با درد و غصه های خودم کنار بیام و خودم حلشون کنم. راستش اینجور مواقع ک می بینم همه حاجت می گیرن و مشکلاتشون حل میشه,میگم خب دوس نداره شفیعت بشه خب! زوری ک نیست! فدای سرت امام خوبم اگه دلت نمیخواد جواب بدی,ک والله قسم هر دفه, هر دفه در خونه ت رو زدم واقعن جواب گرفتم... اما این بار درد من درمون نداره... نداره...
برچسب: تاسوعا,تاسوعاء وعاشوراء,تاسوعا و عاشورا سال 95,تاسوعا و عاشورا 95,تاسوعا و عاشورای حسینی,تاسوعای حسینی,تاسوعا چیست,تاسوعا وعاشورا,تاسوعاء وعاشوراء 2013,تاسوعا حسینی,
نویسنده: هستی حبیبی