
نمی دونم چی شد ک پیشنهاد محمد واسه دیدن همدیگه رو قبول کردم! صبش آماده شدم,همون جای همیشگی یکم منتظر موندم و پیداش شد صبونه رو پیشنهاد دادم ,چیلی چیز, صبحونه انگلیسی و اونم املت... طبق مرام همیشگیش اون حساب کرد. حرف زدیم,می تونستم از نگاهش پشیمونی رو بخونم ولی خب چ فایده,دیگه اون حریم بینمون شکسته بود از اداره بابا و اوضاعی ک این مدت واسش پیش اومده گف,گف خواهرش ک تو دبیرخونه س,از وقتی ک گفته بود...
ادامه مطلب
نمی دونم چی شد ک پیشنهاد محمد واسه دیدن همدیگه رو قبول کردم! صبش آماده شدم,همون جای همیشگی یکم منتظر موندم و پیداش شد صبونه رو پیشنهاد دادم ,چیلی چیز, صبحونه انگلیسی و اونم املت... طبق مرام همیشگیش اون حساب کرد. حرف زدیم,می تونستم از نگاهش پشیمونی رو بخونم ولی خب چ فایده,دیگه اون حریم بینمون شکسته ...
ادامه مطلب